-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
اشعار ذکر صلوات بر پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بر غمزدهگان بابِ نجات است صلوات بر مردهدلان آبِ حیات است صلوات پیـغـمـبـرِ ما بَه که چه زیبـا فـرمود سرچشمۀ خیر و برکات است صلوات! ************ شد نامِ تو زیبندۀ هر صوم و صلات نـازل شده بـر اهلِ ولا این برکـات گفتا که اگر طالبِ فـیـضی بفـرست آن چهرۀ پاکِ مصطفی را صلوات! ************ تا نـامِ تو بردم به دلـم گـشت بـرات لازم شده بر من، بـفـرستم صلوات حــقـا بـرسـد تـا بـه تـجـلّـیگـهِ ذات هر آن که فرستد به جمالت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
هفته وحدت و مدح و ربانحال امیرالمؤمنین در این خصوص
هـمنـوا بـود با چکـاچـک من غـرّش آسـمان و هوهوی باد گوش دنیـا شنیده است مگر؟ چون غریو صدای من فـریاد هستی من زبان سرخ من است از حـقـیـقـت هـماره دم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها خــتــم بـیــداد را رقــم زدهام بـارهـا در مـیـان مـعـرکـهها لشکـر کـفـر در کـمـیـنـم بود آنچه جان میسـتاند از دشمن بـرق چـشـمـان تـیـزبـینم بود چشم بگـشا که در دل تاریخ! آنچه پیداست رد پای من است! گوش خود تیزتر کن و بشنو! اندکی بغض در صدای من است گرچه آشـفـتـه بودم و بیتاب گاهِ صبـر آمـد و غـلاف شدم گرچه جانم سـراسر آتش بود آب سـردی بر اخـتـلاف شدم کـنــج دیــوار خــانــهٔ مـــولا سر من بود اگرچه گرم قنوت سـالهـا در غــلاف دم نـزدم وا نکردم دهان مگر به سکوت! سالها در رکاب صاحب صبر! خون دل خوردم و گزیدم لب! مـن نـبـودم اگـر مـیـان نـیـام که نمیمـاند نامی از مکـتب! تـیـغ بـودم ولی رسالـت من! نه بریدن، که وصل کردن بود دیـن حـق را بـرادری کـردن مثل دِینی به روی گردن بود ایـنـک امـا چـرا؟ نـمـیدانـم؟ عــدهای بـیقــرارتـر از مـن آتش معـرکه شدند و شدهست تـیغـشان ذوالفـقـارتر از من! در هـیـاهـوی فـتـنـههـا بـایـد اقـتـدا کـرد یکصـدا به امـام فتنه را سربریدن آسان نیست که خواصاند چشم و گوش عوام بهتر از من مگر گواهی هست مـن کـه دیــدم امــام اُمـّت را در هـیـاهـوی فـتـنـه نـشـنـیدم از لبـش جز ندای وحـدت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
تو آمـدی و بـهـشتبـرین مکـه شدی امـان آمـنـه بـودی امـیـن مـکـه شدی گل از جمال تو الهام شاعرانه گرفت محمدی شد و نـام تو را بهـانه گرفت گلاب، عطر تنت را به چشم میساید شـمـیمِ پـیـرهـنت را به چشم میساید چه عطر دامنهداری چه شوق لبریزی عجب ادامۀ زیبا و حـیـرتانـگـیـزی بهار و چشمه و باران و رود میدانند کـه تـربـیـتشـدگـان کــدام دامــانـنـد اگر تو لب بگشایی کلام تو خیر است سکوت تو پَر پرواز منطقالطیر است اگر تو لب بگـشـایی به لهجۀ دلخـواه لـب مـبارک تو میشـود «کـلام الله» لب تو گرم نماز است و گرم ابراز است دو مصرعیست که سرمشق گلشن راز است شـنـاسـنـامـۀ تـابـنـدگیست پـیـشانیت اگـر مـجـال دهـد طـرۀ پـریـشـانـیـت تـبـسم تو به ما حس و حال میبخشد عـواطـف بـشـری را کـمال میبخشد به خندۀ تو بهشت برین، بدهکار است به خاک پای تو کل زمین بدهکار است به سینِ سروری تو قسم که فصل بهار به تو نه هفت؛ که هفتاد سین بدهکار است چه کردهای که سلیمان به اسم اعظم تو نه یک نگین که هزاران نگین بدهکار است بگو بگو که به پیـراهنت جـناب کلیم چقدر معجزه در آستین بدهکار است همیشه سایه به خـورشـید متکی بوده دم مسیح به تو اینچنین بدهکار است به جبرئیل، امین گفته میشود به تو نیز به این مقایسه روح الامین بدهکار است تو با امانت خود از همه طلب داری جهان چقدر به تو بعد از این بدهکار است قسم به شانه، زمانی که شانه میکردی دو سوی مویت را رودخانه میکردی دو رودخـانـۀ مـوّاج تـا ابـد جــاری! که دیده رحمت جاری به این سزاواری؟ قسم به نـور! تماشایی است چشمانت رسول اکـرم زیـبایی است چـشـمانت بهشت از لب حوض تو چون وضو کردهست برای خویش چنین کسب آبرو کردهست اذان چه خوب ادا کرده است دِینش را همین که گفته کـنارت شهادتـیـنش را از آسـمــان خــدا یــا کـریـم مـیبـارد به برکت تو «الف، لام، میم» میبارد بـهــار آمـده بـا اقــتـبــاس از رویـت نسـیم؛ ترجـمه فـارسـیست از مویت تویی مُشَبَّه و در شأن تو شبیهی نیست مُشَـبـّهبِه تـشـبـیـههـای مـا فـانـیسـت ز شرم؛ در تب و تاب هلاک میافتند تمام وَجـهِ شَـبـَههـا به خاک میافـتـند گل محمدی ما که سرخوش از یاسی چقدر روی گل یـاس خویش حساسی عجب گلی و عجب طینت معطرهای چه یاس طاهرهای داری و مطهرهای حکـایـت تو و مـولا عـلی و ریحـانه جنـاس تـامِّ پـروانـه اسـت و پـروانـه رسانده دست تو بحرین را به یَلتَقِیان چنانکه ماحصلش گشته لؤلؤ و مرجان چنانکه ما حَصَلَش عطر و نور خواهد شد چنانکه ختم به صبح ظهور خواهد شد تمام عـالم و آدم پُر است از حَـسَنات به برکت گل رویت به برکت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خدا گذاشته جـبریل را دعـاگوی جانش سـلام پـاک خـدا بر مـحـمـد و پـدرانش درود باد بر آنکس که کس در عالم امکان به درک او نرسیدهست حد حدس و گمانش همان کسی که خدا موقع حساب عملها برای بخشش ما خیره میشود به دهانش همان کسی که به نرمی قدم گذاشت به دنیا به لـرزه آمده اما «مـدائن» از هـیجانش همان که مادر من با دعای صد صلواتش به وقت حادثه پوشانده جوشنی به جوانش مقدم است به هر شاعری، مدیحهسرایش تراز ارزش هر مجلسیست مرثیهخوانش مقدمهست برای کلام، حرف و حدیثـش مـقـدم اسـت بـرای کـلام، نــام گـرانـش جهان بهـانۀ خلـق محـمد است، وگـرنه نداشت ارزش بودن، جهان و هرچه در آنش جهان یتـیم کهنسال اوست از دم خلـقت محمد است پدر، خَلق نیز طـفل دوانش هر آنکه شوکت این نسل را بریده بخواند به حکـم سورۀ کـوثـر بریـده باد زبانش هر آنکه با صلـواتی درِ دکـان بگـشاید گشوده است درِ رزق را به روی دکانش که صخرۀ کف دریاست جیرهخوار وجودش و زندۀ کَرَمش، کِرم کوچکی که میانش به آنکه سنگ به دندان او زدهست بگوئید دعـا نـموده محمد به حال سـفـرۀ نانـش محمد است چنین و محمد است چنان و بهانهایست برای غزل، چنین و چنانش چه میشود بنویـسم از اعـتـدال محـمد؟ که ناتوان شده سعدی به وصف سرو روانش دعا به حال دل مؤمن است طرز نگاهش کـلید قـفـل دل کـافـر است طرز بیـانش کسی که هرچه بگویم از او کم است؛ چه گویم؟ کرامتیست عیان، پس چه حاجتی به بیانش سلام من به کجا میرسد که هست دمادم خدا درود فرست و ملک سلام رسانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
حـیاتبـخـش تـمام حـیات آمده است شمـیـم بـاغ گُـل مـمکـنات آمده است بهار عاطفه جاری شد از شکفتن تو رسید مژده، که عطر حیات آمده است تو آمدی و ملائک به یکـدگر گـفـتند که سـرور هـمۀ کـائـنـات آمده است مسیح با دم جانبخش خویشتن میگفت مسیح پـرور این معجزات آمده است به روی چهرۀ پاک و مطهّرت دیدند که بـیـنّـات همه طـیـّـبات آمـده است تو آفـریـده شـدی با تـمامی حـسـنات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسیدنت به بشر مـژدۀ سـعـادت داد چراغ بینش و دانش به اهل عزّت داد زمین به یمن قدمهای تو فضیلت یافت خدا ز عطر تو بر خاک عطر جنّت داد به یک تجّلی تو جلوه آفرین بر خلق تجـلـّـیـات الـهـی به کُـلّ خـلـقـت داد شکست طاق مدائن ز هـیبت قـدمت ز قـدر و منزلت تو خدا علامت داد نـداده بود به هـیچ آفـریـدهای یـزدان ولی رسید چو بر تو مقام عصمت داد به پاس آمدنت ای رسول صبر و ثبات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات تـو آمـدی و به هـمـره امـیـد آوردی ز ابـر رحـمـت یـزدان نـوید آوردی هزار سـنّـت بـیـهـوده را کـنار زدی هــزار آیـۀ عــشـق و مـفـیـد آوردی کلام وحی چـکـید از لب گهـربارت کـتـاب نــور خـدا را پــدیــد آوردی به دخـتران جـهـالـت، امید بخـشیدی بـه مـادران عــزا دیـده عـیـد آوردی همین که پنجرهای رو به عرش وا کردی بـرای قــفــل اجـابـت کـلـیــد آوردی تو سرقـبـیلۀ عشقی و قـبلۀ حـاجـات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات رسـیـده تـا به خـدا دیـدۀ خـدابـیـنت خدا به مصحف خود خوانده است یاسینت ندیـده هـیچ کـسی تـلخی مرام از تو پُر از حلاوت عشق است خُلق شیرینت ز بس که ابر کرم سایه بر سرت دارد چقدر حاتم طایی شده است مسکینت هزار صف ز ملائک در آسمان هستند در انتـظـار دعـاهـای عـطر آگـینت معطّر است جهان از شمیم عرشی تو صفا گرفته دل از گـلـشن ریاحین ت تویی رسول و امینالَله، ای الهی ذات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات هـماره باز بُـوَد سـفـرههای انـعـامت کـبـوتـران خـدا مـیپـرنـد بر بـامـت گدای گـوشهنـشـیـنت «وفـاییام» امّا بخوان مرا به مدینه، به خوان انعامت مرا اویس قرن کن، که با دعای خیر همیشه زنـده شـوم با شـنـیـدن نامـت هـنوز سایه فـکـنده است بر سر دنیا هـمای عـزّت و آزادگـی و اسـلامت پیـام توست تعّهد به عـترت و قـرآن هماره شیـعـه بُوَد رهـنورد پیـغـامت تو ناخدایی و عترت سفینههای نجات شکفت بر لب ما از شکفتنت صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
راه تو راه خدا راه مسلمان شدن است راه تو جادۀ سلمان شدن انسان شدن است آمدی تا که زمـین را بـتکـانی با خود تا که ما را بـرسـانی برسـانی تا خود آمـدی تـا هـمـگـی مـردمِ آزاد شـویـم آمدی تا که ابـاذر، هـمه مـقـداد شویم بت شکـستی و زدی ریشه کافرها را نه فقط بت، که شکستی تنِ بُتگرها را راه ما را به خدا یک شـبه کـوتاه کنی همه را یک دل و یک قبله و یک راه کنی سنگلاخ است اگر عزم رسیدن دادی بـاتـلاق است اگـر بـال پـریـدن دادی تا زمان تو جهان این همه نامرد نداشت دید عالم که قدمهات عقب گرد نداشت آمدی تا که شـبـیه تو به مـیدان برویم مرد گردیم و همه در دل طوفان برویم تا بمانـیم و فقـط بـیـرق این راه شویم تا همه جلوهای از نصر من الله شویم سر زِ بیـگـانه بگـیریم اگـر باید رفت یا دلـیـرانه بـمـیـریـم اگـر بـایـد رفت تو زدی بر شب و شمشیر خدا همراهت که خدا گفت برو، شیر خدا همراهت چه خیالی است زِ خیبر که علی پیش تو است عمرود هست چه بهتر که علی پیش تو است مـا شـنـیـدیـم سـر مـاذنـهها راهت را اشــهـــد ان عــــلـــیً ولــی اللهات را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
رسـیـد مـاهِ فـروزانِ لـیـلـةُ الاَسـرا رسـیـد جـلـوۀ تـابـان قُـربِ اَو اَدْنـا رسید مـژدۀ موسی، بشارت عیسی رسید خاتم و شد خاتمه به جهل و جفا و گفت امر نبی، امر خالق ازلیست خدای ما که بزرگ و خدای ما که علیست بگو که فصل شکوفایی و شکفتن شد گل محـمـدی آمد، زمانه گـلشن شد رسید امین و زمین از قدومش ایمَن شد به لطف آمنه چشم حجاز روشن شد خوشم که نام مرا خواندهاند نوکر او هـزار جـان گـرامی فـدای مادر او فدای مقدم پاکش هزار دیر و کنِشت خدا ز خاک درش آدم و فرشته سرشت بهای دم زدن از او مباد غیر بهشت «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مُدرس شد دل رمیده ما را رفیق و مونس شد» به قـلـب پـاک یـتـیـمان بینوا قوت چو ابر بر سر هر شانه، بارش رحمت وجود محترمش گشته عامل وحدت نـبیاست بر تن اسلام جامۀ عـزّت چه چشمها که رخش را ندیده عاشق شد شعاعی از نفحاتش امام صادق شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نه تنها من که عشق تو به شور آورده هرکس را طوافت میکند کعبه، به سجده آمده کسری دل از شوقت پرستوییست در این سینه سرگردان بخوان «اِنّا فَتَحنا»یی و بشکن قفل محبس را بیا و کوچهها را با سلام خود معطر کن تعارف کن به ما سیب تبسمهای نورس را تو آوردی به عالم راه و رسم مهربانی را تو بخشیدی به آدم عشق، این حس مقدس را تو آن ماهی که شد راهی شبی تا اوج معراجش و جبریل امین میخواند «سبحانَ الّذی اَسری» شدی نزدیکتر آخر به قدر دو کمان -کمتر- کسی غیر از خدا دیگر نمیداند از آن پس را سلامالله بر روی گلِخوشرنگ و خوشبویت که دادی آبرو مانند من هر خار و هر خس را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
طبع خشکیده را حیات ببخش، همۀ شهر را غزلخوان کن خیر مقدم، خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن همۀ چشمها به چشم تو و؛ دامن غرق نور آمنه است چشم وا کن عزیز عبدالله؛ مادرت را به غمزه مهمان کن همهدم ای موحد آگاه؛ میچکد از لب تو بسم الله بنشین و به ریش کفر بخند؛ خواب هر خسرو را پریشان کن نه فقط اینکه طاق کسری را؛ همۀ شهر را به لرزه درآر نظری سوی هرچه کنگره کن؛ هرچه آتشکدهست ویران کن جاهلیت امانمان را برد؛ سیل ظلم و خرافه راه افتاد کشتیات را نشان بده ای نوح؛ و دوباره مهار طوفان کن آی موسای بیعصای ما؛ باز هم ساحران همه جمعند معجزات نهفتۀ خود را؛ از دل آیهها نمایان کن داده بودند این بشارت را؛ که مسـیحی ز راه میآید از غم و غصهها فلج شدهایم؛ درد ما را بیا و درمان کن علت خلق هر غزلواره! ای رسول میان گهواره! "أَسْلَمُواْ" را بخوان به لهجۀ خود؛ همۀ شهر را مسلمان کن برکت از نگاه تو جاری؛ لب ما تشنۀ ترحم تو لطف کن ای پیمبر رحمت؛ سفرۀ خلق را پُر از نان کن عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ؛ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک تا به سجده مرا نیفکندی؛ قدر خود را به جبر پنهان کن تو نه تنها مرا "ولی" هستی؛ تو نبیِ مَعَ العَلی هستی یاعلی را همیشه پیوستِ؛ آیههای نجیب قرآن کن به صلاح است اگر، اجازه بده؛ تا عجم سهم خویش را ببرد رحمت واسعه! قنوت بگیر؛ "روزبه "را "جناب سلمان" کن چندفصلیست خشکسالیها؛ کار دادهست دستمان آقا چشمۀ چشممان ندارد اشک؛ جان زهرا دعای باران کن به دعایی فقط بسنده نکن؛ برو بر منبر و نصیحت کن ما همه تشنگان موعظهایم؛ لذت فیض را دوچندان کن از زمانی که باخبر گشتم؛ سر به زیر تو سربلند شده آمدم تا اسیر تو باشم؛ مور دربار را سلیمان کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هزار شکـر ز دامـان پـاک آل عـبا به قدر ثانیهای دستـمان نگـشته جدا مَرو ز راه نـبـی راه دیگری هرگز که کور پشت سر کور میرود به فنا قسم به خلوت نورانی پُر اعجـازش قسم به چـلهنـشـینی میان غـار حـرا قسم به اوج ملاحت، به قاب رخسارش قسم به شوکـت بیحـدِّ گـنبد خضرا به آن اشارۀ دستی که ماه را بشکافت قسم به هر قدمش بین مسجد الاقصی قسم به کوثر و انسان، به مریم و طاها قسم به واژۀ بـطحا، قـسم به أَنْـزَلْنا قسم به آنکه شبی خُفت جای پیغمبر به سَبِّح إسْم پُر از نور رَبِّكَ الْأَعْلَى به اشک دخترکان غریبِ زندهبهگور به نالـههـای یتـیـمان بیکـس و تنها بـه عــزّت و شــرف لا الــه الا الله به انـتـظار گـنهکـار، روز وانـفـسا خـدا! به حق لَقَـد جـاءَكُم رَسول الله مگـیـر، از سـر مـا سـایۀ محـمد را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
آمـدی راز دل عـشـق شـکـوفـا بشود دیـده مـادرت از شوق چو دریا بشود عجبی نیست که خاک قدم خوش یومت مهـر سـجـاده مـوسی و مسـیحا بشود عجبی نیست که اندر دل زندان یوسف متـوسل به تو گردد که دلش وا بشود عـجـبی نیست به قـرآن خدا با نگهت در دل اهل دعـا محـشـر کـبـرا بشود عجبی نیست بتان را تو لگد مال کنی کفر بتها به یدت بر همه افشا بشود عجبی نیست گـلـستان بکـنی عـالم را بـسـتـر عـشـق مـحـیـای مـحـیـا بشود عـجـبی نیست نـشـانی خـدا بـاشی تو پـلک برهـم بزنی معجزه بر پا بشود عجبی نیست که خیرت برسد بر همگان سر بـوسـیـدن دستان تو غـوغـا بشود عجبی نیست به هر جا که قدم بگذاری گـل بـرویـد هـمهجا جـنّـت زیبا بشود عجبی نیست که معشوقه عشاق شوی خـیـل کـفـار مـسـلـمـان تـو لیلا بشود عـجـبی نـیست به یاد تو اویس قـرنی مـقـتـدای هـمه عـشـاق دو دنـیا بشود عجبی نیست اگر گم شده فطرت و عشق در میان دل و چـشـمان تو پیـدا بشود عجبی نیست تو والی و ولی باشی و با حضرت عشق علی عـالی اعلا بشود عجبی نیست که با لحن خدا حرف زنی درد عـشّـاق به یک بـاره مـداوا بشود عجـبی نیست تو بابای دو عالم باشی فـاطـمـه دخـتـر تـو مـادر بـابـا بـشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تجدید بیعت و مناجات آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـعـد از پـدر رَدای امـامـت به او رسید عـمـّامـۀ پـیـمـبـر رحـمـت به او رسـیـد مهدی همان که خُلقاً و خَلقاً محمد است بعد از نـبـی شـکـوه نـبـوّت به او رسید از جدّهاش خـدیجه جلالت به ارث بُـرد از جـدّهاش خـدیجه اصالت به او رسید او وارث تـمـام سَـجـایـای مـرتـضاست غیرت به او رسید شجاعت به او رسید مهدی همان کسیست که زهراست اُسوهاش از مـادرش وقـار و مـتانت به او رسید در جـود با عمو حـسـنـش مـو نـمیزند گویی تمام جـود و کـرامـت به او رسید سیـنه به سـینه نـور امـامت ادامـه یافت از دامـن حـسـیـن ولایـت بـه او رسـیـد عباس دیگریست؛ علمدار دیگریست از هـشـتـم ربـیـع که رایـت به او رسید سجاد عصر ماست؛ به قربان سجدهاش در بـنـدگـی کـمـال عـبـادت به او رسید از بـاقـر الـعـلـوم بـه او مـعــدن عــلـوم از صـادق الائـمـه صداقـت به او رسید موسیبن جعفریست که در کنج عُزلتش تنـهـایی و فـراق و مـشقّـت به او رسید اِبـن الـرضـاسـت آیـنـۀ ثـامـن الـحـجـج رأفـت به او رسید عطوفت به او رسید طـی مـیکـنـد مـسـیـر جـوادالائـمــه را رسـم هـمـیـشگی سـخـاوت به او رسـید هــادی امــت اسـت نــگــاه مـحــبـتــش اسـباب بینـظـیـر هـدایـت به او رسـیـد ارثـیست مـشـتـرک همـۀ اهـل بیت را از محضر پـدر غـم غربت به او رسید با هر فراز ناحـیه از هـوش رفته است هرصبح و شام ذکر مصیبت به او رسید پُـر بود ساحـتـش همه از ردّ پـای شمر آن کهنه پیرهن که به زحمت به او رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تجدید بیعت و مناجات آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
هله! ای باد که از سامره راهی شدهای از همان شهر پُر از خاطره راهی شدهای قبل هر چیز بگو اینکه ز یارم چه خبر؟ وه که از فاصله با او گله دارم، چه خبر؟ همه با هم به همین جاده اگر خیره شویم میتوانیم به این فـاصلهها چـیره شـویم میرسد او که همه منـتـظـرانش هستیم هر کجا هست به دنبال نـشانش هستـیم راه را باز کنید اسب سپـیـدش پیداست از همین فاصله آن قد رشیدش پیداست این نمازیست که هر روز به جا آوردید بله آن مهـدی مـوعـود، به جـا آوردید؟ با همان سادگی و عدل علی آمده است گر چه ما باورمان نیست ولی آمده است وه که بر ظلم چه بیواهمه شمشیر کشید بر سر کفر چنان ـفاطمه تکـبـیر کـشید نام خونین حـسین است که بر لب دارد خـطـبههـایش هـمگی آتـش زینب دارد در همان وقت و زمانی که خدا میداند از هـمان جا و مکـانی که خـدا میداند مـیرسـد تـا پـر پـرواز شـما بگـشـایـد «مژده، ای دل! که مسیحا نفسی میآید»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تجدید بیعت و مناجات آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به هر نگاه نگاهم که در نگاه تو آمیخت دلم به چنگۀ مژگان چشم مست تو آویخت دلم خوش است چنین گرم آرزوی نگاهت وگرنه روی دلآرای تو ندیده دلم ریخت غمت به خون دل و اشک دیدهام شده سفته به جای جای دلـم مثل لالـه داغ شکـفـته به تنگ آمدهام از سکـوت بغض گـلـویم بیا که با تو بگـویم هـزار حـرف نگـفته عـلاقـهام به شما کـنـج سیـنه کـیل ندارد دلـم به غـیر شـما بر کـسـی مـیل نـدارد در انتظار تو خشکیده است چشمۀ اشکم مرا ببخش که چشمم خروش سیل ندارد غزل به سرخی لبهایتان نگفته کسی نیست بدون حب شما بین سینهها نفـسی نیست برای خلق هزار آرزوی دور و دراز است ولی به سینۀ ما غیر دیدنت هوسی نیست برای ما شدهای اشک شوق و شور و تمنا که دست ما شده کوته ز عرش دامنت آقا تو مـقـتـدای تـمـام سـتـارههای سـهـیـلی حضور تو همهجا هست و نیست چشم تماشا به ترس و دلهـرۀ عشق مـبـتلا و اسیرم که قبل روز ظهورت خدا نکـرده بمیرم قسم به عهد چهل روزهای که با تو نمودم دعا کنید در آن لحظه سر ز خاک بگیرم دعا کنید که من هم یکی از آن همه باشم دعا کـنـیـد کـفـن پوش عید فـاطمه باشم دعا کنید به روز ظهور و لحظۀ رجعت که سر سپرده و سرباز شاه علقمه باشم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ایکاش در اینجا مجالی دست میداد پـای گلـوی بـیصـدای تـو بـمـیـرم یک حجره و یک بستر و یک باغ لاله خیلی دلم میخواست جای تو بمیرم با چـشمهایی که کـبود و تار هستند روی پسر را بیش از این دیدن محال است ای تشنهلب با لرزش دستی که داری آب از لب این ظرف نوشیدن محال است وقـتـی لـب این کـاسـۀ پـر آب، آقـا بر آسـتـان تـشـنـۀ دنـدانـتـان خورد از شدت برخورد این ظرف سفالی انگار لبهای کبودت خیزران خورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
مثل بغض از وسط حنجره برخاستهایم همچو اشك از غم یك خاطره برخاستهایم با دو صد حاجت و درد و گره برخاستهایم به هـواى حـرم سـامـره برخـاسـتهایـم روضه غـربت تو حال عجـیـبى دارد هركه نامش حسن است ارث غریبى دارد جان به قربان دلت جان به فداى سر او فـرقها داشت نگـاه تو و چـشم تر او كه تفـاوت بكند، همسر تو؛ هـمسر او طعـنـه بـسیـار شنـیده دل غمپـرور او حسن سامره صحن حرمت محترم است حسنى بین بقیع است كه او بیحرم است یا حـسـن، آه تو پـرداخـتـنى میخواهد یاحسن، داغ تو بر سرزدنى میخواهد یاحسن، نام تو دور از وطنى میخواهد یاحسن، روضه تو سوختنى میخواهد دل تو تنگ مدینه است كه دلگیر شدى مادرى هستى عزیزم تو اگر پیر شدى خانۀ كوچك تو هیچ كم از زندان نیست خالى از آمدن و رفتن زندانبان نیست بین یك مشت نگهبان كه بوى ایمان نیست زندگى با زن و بچه بخدا آسان نیست خانهات امنیت از دست نگهبانان داشت؟ واقعـا ایـمنى از حمله نااهلان داشت؟ اصلا این غصه به پیمانۀ تو ریختهاند؟ اصلا آقـا سر پـروانـۀ تو ریـخـتـهاند؟ شعـله بر دامن كاشـانـۀ تو ریخـتهاند؟ چل نفر در وسط خـانۀ تو ریخـتهاند؟ راه ناموس تو را بسته كسى در كوچه؟ همسرت را زده پیوسته كسى در كوچه؟ قسمت این بود از این داغ تو را هم دادند به تو هم موى سپیدى و قدى خم دادند در جـوانى پـسـر فـاطـمه را سَم دادند به لب خـشك تو از جـام مـحـرم دادند عطش پیكر مسموم تو میگفت حسین نفـس تـشـنۀ حلقـوم تو میگفت حسین پسرى داشتى و آب به لبهاى تو ریخت لحظه تشنگیات گریه به غم هاى تو ریخت اشك بالاى سر پیكر تنهـاى تو ریخت خاكها بر سرش از ماتم عظماى تو ریخت روى زانوى پسر بودى و عطشان نشدى حسن فاطمه صد شكر كه عریان نشدى پسرى داشتى و زود كـفـن كرد تو را كفن فاخر و شایـسته به تن كرد تو را درخور شأن تو تشییع بدن كرد تو را تیرباران چه كسى مثل حسن كرد تو را؟ نیـتـم بود حـسـین و ز كـفـن میگـفـتم نـاخـودآگـاه هـمـش یـاد حسن میافـتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
تمامِ عـمر، که من دور از وطـن بودم بـه یـادِ داغِ حـسـین و غـمِ حـسن بودم نه کعبه روزیِ من شد، نه حجِّ بیتالله نه کربلا شده قسمت، نه در وطن بودم به پـادگـانِ نـظـامـی، سـکـونَـتـم دادنـد چه سالها که به تبعـید، پُر محـن بودم ز کودکی، دلِ تبعید و ظلمت و زندان هماره بـا پـدرِ خـویش، هـمسـخن بودم همیشه صحـبت ما بود، در غـم زهـرا ز داغِ فـاطمه هر دم، به سوخـتن بودم بـرای چـهـرۀ نـیـلـی، چـقـدر گـریـیدیم شـبــانــهروز عــزادارِ یــاسـمـن بـودم مرور شد، همه غـمهـای بعد پیـغـمـبر که صـاحـب همه اسـرارِ پـنـجتن بودم میان اینهمه غـم، دل به شیـعـیان دادم ز دیدِ دشـمنِ ظـالـم، به سـوءظن بودم بـرای هـمـدلـیِ مـخـفـیـانـه بـا احـبـاب هـمیـشـه بـانیِ این ارتـبـاط، مـن بـودم دلم خوش است که مهدی، رسید بالینم در آن زمان، که به پایانِ زیـستن بودم چو دیـد، دیـدۀ مـوعـود، لـرزشِ دسـتم به عشقِ کرب وبلا، در فدا شدنِ بودم به سوزشِ جگرِ خود، حسن حسن گفتم به دست و پـا زدنَم، یـادِ بیکـفـن بودم لباسِ من که به غارت نرفت، در غربت بهیادِ غـارتِ یک، کهـنهپـیـرهـن بودم نـرفـت زیر سـم اسب پیکـرم، اِیکاش چنان مُـقَـطَّعُ الاَعضاء، پـارهتـن بـودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
شمعسان، بر دامن پروانهاش جان میدهد تا سحر، با اشک دانه دانهاش جان میدهد آه چه تصویرِ غمناکی، که بابایی جوان سر به روی سینۀ دردانهاش جان میدهد تا ابـد این داغ مـیمـانـد بـرای کـودکی که سر باباست روی شانهاش جان میدهد قصۀ تلخیست ای دنیا که مظلومی دگر در بهارِ عمرِ مظلومانهاش جان میدهد ای صبا بنما خـبر زهـرا میآید سـامـرا باز پیش مادری ریحانهاش جان میدهد مثل مادر از سقیفه شعلهور شد جان او مثل مادر در میان خانهاش جان میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
سامرا یک حقیقت محض است سامرا ریشه در عـزا دارد تو در این شهر بیوفا یک عمر بغض کردی و خوندل خوردی آسمان رنگ ارغوانی داشت پـشت دیوارهای لشگـرگاه از نگـاه پر از صلابت تو لشگـر کفر بیامـان لرزید معتمد دید در حضور خودش از بلـنـدای راز میخـوانـد پسرش یادگار غربت اوست پسرش سالهاست در سفر است خسته و دلشکـسته و تـنها سالها میهـمان زنـدان بود پـدرش در کـمال بیهـمـتا مادرش عطر و بوی سوسن داشت قسمت این است تا که فرزندش در تـمـام هـزارههـا بـاشـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام عسکری علیهالسلام
لالهلاله خون شده قلب چمن یابن الحسن شد جدا از باغ یاسین، یاسمن یابن الحسن از مدیـنه نـالـههای تـسلیت آیـد به گوش کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن روضهخوان سامـرا، از تـشنگیِ او بگو لـرزه افـتاده چرا بر آن بدن یابن الحسن از شرار زهر جسم نازنیـنش گـشته آب اشک ریزد بر تن او پیرهن یابن الحسن مثل جدش مجتبی خون شد دل او، دم نزد سامرا حیران شد از صبرِ حسن یابن الحسن آه ای پـروانـۀ دلسـوخـتـه، بـالـینِ شـمـع روضه خواندی از کدامین سوختن یابن الحسن جسم جدت در بیابان جسم مادر پشت در از گلویت میبرد تابِ سخن یابن الحسن تا کـفـن شد پـیکـر بـابـای مـظـلـومِ شـما یادت آمـد مـاتـم آن بیکـفـن یابن الحسن یادت آمد از تنی که تیر خورد و نیزه خورد باز هم، با سنگ او را میزدن یابن الحسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
کسی که عـاشق لـیلا شده خـبر دارد مسیر عشق هزار و یکی خطر دارد کسی که بر سفر عشق میشود راهی گرفته جان به کف مردی و جگر دارد کسی که پای در این ره نهاده میداند که امتحـان و بلاهـا به هر گذر دارد به هر قدم دل عاشق اسیر یک طعم است به شوق وصل دلش شوری از شکر دارد در این مسیر پس از پنجشنبه هر عاشق امید وصل شب جـمعه از سحر دارد به شوق جمعه به هر پنجشنبه مهمان است دلم به خانۀ یاری که قـبلۀ جان است خدا به عـشق تو خـنـدید بـار یازدهم که رزق باغ زمین شد بهـار یـازدهم خدا دوباره نشان داد جلوهای از خود به قـدر فـهـم بـشر در قـرار یـازدهم قـرار داد شـما را بـرای اهل جـنـون بـرای اهــل ولایـت نـگــار یــازدهـم حدیث عشق که از سر گرفته شد با تو نـصیب ما شده در روزگـار یـازدهم شدی امیـری و نعـم الامیر هر شیعه پر از شکـوه علی، شهـریـار یازدهم در امـتـداد غـدیـری امـام اهل یـقـین مدار کـل فـلک، سـرپـنـاه اهل زمین دلم گـرفـته به خـدمت سـپاه معـنـا را ردیف کـرده هـمه واژههـای زیـبا را که لحظهای بتواند به لطف شعر و غزل کشد به قـالـب تـصویر روی لـیلا را به شـاخـسار لـبت موج هر تـبـسم تو به دلـبری زده بر هم سکـون دنیا را اسیـر هر گره زلـف تو هـزاران دل گرفته جـذبـۀ چـشـمـت تـمام دلهـا را گرفـته آینـه را حسن احـسن الحسنت که خـیره کرده به خود دیدۀ تماشا را غزل ز عهدۀ وصف تو به در نمیآید که وصف تو به جز از وحی بر نمیآید ستـارۀ سحـری، مـاه دلـبـری هـستی عزیز هادی و خورشید سروری هستی عجیب نیست قیامت به پیش اهل نظر چو جلوه کردی و هر جلوه محشری هستی فرشته، جن و بشر، نه تمام هستی شد اسیر عسکر چشمت که عسکری هستی تو در وقار و شکوه و جلالت و هیبت تمام قد به علی رفته، حـیدری هستی همین که نام قشنگت حسن شده یعنی کـریم هـستی و الـبـته مـادری هستی کـریم هـسـتی و امـیـد ایـن گـداهـایی تو دومین حسن نسل پـاک زهـرایـی به عشق تو شده شیـدا و مبتـلا کعـبه که از وجـود شما دارد این بقـا کعـبه هنوز هم به دل کعبه حسرتت مـانـده که حج نرفتی و حاجی نشد تو را کعبه نماز روح و دلم سمت بارگاه شماست که میکند همه دم سجده بر شما کعبه تو استـجـابت دسـتان خـالیام هـستی که گشته کـوی شما بر دل گـدا کعـبه گزاف و کفر نمیگویم این دلیل من است حـق آفـریـده به دنـبـال کـربلا کـعـبه تـو شـاهــزادۀ مــولای کـعـبـهای آقـا تـو مـنـتـهـای تـمــنـای کـعـبـهای آقـا به ذرهپـروری از عـالـمی کـریـمـانه هـمـیـشه داشـتـهای الـتـفـات شاهـانـه تو نور ذات خدایی به دورتان خورشید همیشه گرم طواف است مثل پـروانه تلاش دشمنت این بود ابـترت خـواند به راز نام شما نیست شیـعه بـیگـانـه تو عسکری و ابالمهدی و عدوی تو شد به حکم سورۀ کوثر عـقـیم و بیدانـه تو آمدی پدر صاحب الـزمان بـشوی که رنگ ناب حقیقت بگـیرد افـسـانه چه میشود که به دل نور معرفت بدهی پـیـالـهای می انگـور معـرفـت بدهی شـنـیـدهای تو هـمیشه غـم صـدایم را قـبـول کـردهای از من کـم دعـایـم را خـدا نـوشـتـه شـروع مرا به نام شما اسـیـر خـود بـنـویـسـیـد انـتـهـایـم را نشستهام به سر خوان لطف و مرهمتت تـمـام عـمر همه پـنـجشـنـبـههـایـم را به دست های کریمت دخیل شش گوشه سـپـردهام دل بـا غــصـه آشـنــایـم را برای من بنویس ای کریم و امضا کن بـرات کـربـبـلا و اذن سـامــرایـم را بیا برای هـمیـشه فـقـط هـمین یکـبار بیا و دست مرا دست مهدیات بسپار
: امتیاز
|
























